الشيخ رسول جعفريان
320
حيات فكرى و سياسى امامان شيعه ( ع ) ( فارسي )
در دوران امام باقر عليه السّلام حكام اموى نسبت به اهل بيت سختگيرى مىكردند و اين سختگيرى به دليل ادعاى امامت و زعامت دينى - سياسى آنها بود كه امويان را غاصب مىدانستند . بنا به گزارش تاريخ - كه صحت و سقم آن چندان هم به صورت دقيق و روشن معلوم نيست - از خلفاى اموى تنها عمر بن عبد العزيز بود كه به طور نسبى برخوردى ملايم با اهل بيت داشت . به همين دليل ، اهل سنت از امام باقر عليه السّلام دربارهء او روايت كردهاند كه آن حضرت فرمود : عمر بن عبد العزيز نجيب بنى اميه . « 1 » عمر بن عبد العزيز نجيب بنى اميه است . همچنين در منابع شيعه آمده ، عمر بن عبد العزيز ، سهم اهل بيت را از بيت المال به آنان مىپرداخت « 2 » و فدك را نيز به بنى هاشم بازگرداند . « 3 » در خبرى آمده است كه زمانى امام باقر عليه السّلام بر عمر بن عبد العزيز وارد گرديد . عمر از وى خواست تا او را نصيحت كند . حضرت فرمود : توصيهء من آن است كه مسلمانان كوچك را فرزند خود بدانى ، متوسطان آنان را برادر و بزرگانشان را پدر . به فرزندت رحم كن ، به برادرت كمك كن و به پدرت نيكى . « 4 » در دوران اموى بيشترين فشارها از ناحيهء هشام بن عبد الملك به اهل بيت وارد مىشد و كلمات تند و ناسزاهاى او بود كه زيد بن على را در كوفه ( به سال 122 ) به قيام عليه او واداشت . در ملاقاتى كه ميان هشام و زيد روى داد ، هشام حتى ابو جعفر محمد بن على عليه السّلام را مورد اهانت قرار داد و با استهزاء و ايذاگرى خاص اموى ، امام را كه باقر لقب داشت « بقره » ناميد . زيد كه از برخورد بىادبانهء او ناراحت شده بود گفت : سمّاه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله الباقر و أنت تسميه البقرة ، لشدّ ما اختلفتما و لتخالفنّه فى الآخره كما خالفته فى الدنيا فيرد الجنّة و ترد النار ؛ « 5 » رسول خدا او را باقر ناميد ولى تو بقره مىنامى ، اختلاف تو با رسول خدا بسيار است . در آخرت نيز با آن حضرت مخالفت مىكنى ، همچنانكه در دنيا مخالفت كردى . آن زمان او داخل بهشت و تو داخل آتش خواهى شد . در حضور هشام ، شخصى مسيحى ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را دشنام داد و او هيچ واكنشى
--> ( 1 ) . تذكرة الحفاظ ، ج 1 ، ص 119 ( 2 ) . قرب الاسناد ، ص 172 ( 3 ) . الخصال ، ج 1 ، ص 51 و نك : امالى طوسى ، ص 80 ؛ تاريخ الخلفاء ، ص 232 ( 4 ) . بهجة المجالس ، ج 3 ، ص 250 ؛ مختصر تاريخ دمشق ، ج 23 ، ص 77 ( 5 ) . ابن ابى الحديد ، ج 7 ، ص 132 ؛ نك : عمدة الطالب ، ص 194